X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

1367

چهارشنبه 4 مهر‌ماه سال 1397

با کشیده شدن موهام از خواب می پرم. 

می بینم خودشو رسونده بالاسرم. دسته دسته موهام رو می کشه، می گیره جلو چشمش، با اخم و یه حالت چندش و دل بهم خوردگی نگاش می کنه و ولش می کنه! :))) بوسش می کنم و باز چشمام رو می بندم.

چند دقیقه بعد، باز از صدای تق تق چشمام باز میشه و وحشت زده می شینم سر جام. می بینم که باز افتاده به جون سیم تلفن :/

بلندش می کنم و می ذارم کنار اسباب بازی هاش. تا دست و روم رو بشورم و بیام، می بینم دور دهنش قهوه ایه!!!! یه دونه از این لواشک های شکلاتی پیدا کرده و داره نوش جان می کنه :/

بعد راهش رو می کشه به سمت آشپزخونه. دنبالش می رم. جوراب پاش می کنم که کف آشپزخونه کثیف نشه پاش و یخ نزنه. تو چشم بهم زدنی، کل قابلمه ها با صدای وحشتناکی کف آشپزخونه پخش میشن :/ 

چیزیش نشده. فقط ترسیده. دو دقیقه گریه می کنه و بعدش باز با پررویی راهش رو کج می کنه سمت آشپزخونه.

و تازه ساعت ۸.۵ صبحه ... :(((

نظرات (3)

جیگرشو
پاسخ:
اون خط آخر خوب اومدی :) تازه 8:30 صبح :)))

خداقوت مامان جان.
پاسخ:
از ۵ صبح بیدار میشه مشغول شیطنت میشه

میشه ازینا زیاد بنویسی؟ :) روحم شاد شد اصن!
پاسخ:
ما هر روز از این جریانا داریم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد